آه درد و دل عــاشـــــــقـانـه
((عــشـــــــق)) 
نويسندگان
چرا حس ميکنم هستي کنارم؟*
*چرا اين رفتنو باور ندارم؟*
*چرا گم ميکنم روز و شبامو؟*
*چرا حس ميکنم داري هوامو؟*

*چرا هستي ميون خواب و رويام؟*
*چرا پر ميشه تو حرم نفسهام؟*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو بمون*
*نرو بمون کنارم*

*آخه ترانه هام همش بهونتو ميگيرن*
*اگه بري همه کهنه ميشن بي تو ميميرن*
*اگه بري چشامو پشت جاده جا ميذارم*
*اگه بري خوده بارون ميشم برات ميبارم*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو خيال نکن بدون تو دووم ميارم*


چرا حس ميکنم هستي کنارم؟*
*چرا اين رفتنو باور ندارم؟*
*چرا گم ميکنم روز و شبامو؟*
*چرا حس ميکنم داري هوامو؟*

*چرا هستي ميون خواب و رويام؟*
*چرا پر ميشه تو حرم نفسهام؟*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو بمون*
*نرو بمون کنارم*

*آخه ترانه هام همش بهونتو ميگيرن*
*اگه بري همه کهنه ميشن بي تو ميميرن*
*اگه بري چشامو پشت جاده جا ميذارم*
*اگه بري خوده بارون ميشم برات ميبارم*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو خيال نکن بدون تو دووم ميارم*

[ دوشنبه 1390/10/19 ] [ 7:15 PM ] [ mostafa ]

ميپندارم ماه

 

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

 

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

 

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

 

آه یک روز همین آه تو را می گیرد 

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

[ شنبه 1390/10/03 ] [ 6:17 PM ] [ mostafa ]

خيالي نيست !

فقط به خاطر تو حامد جان

[ شنبه 1390/09/19 ] [ 11:39 AM ] [ mostafa ]

آشنايان کهن را خبري از دل تنهايم نيست

غم دل با که بگويم که کسي يادم نيست

دلم ز دست زمانه بسي تنگ است
چه کنم که کار دنيا فقط نيرنگ است
نيرنگهاي دنيا هزار و يک رنگ است
خدا کند شود پيدا  دلي که با دل من يک رنگ است

يک نفس يادخدا يک سبد خاطر آسوده و شاد
يک بغل شبنم آرامش صبح يک هزار آيينه ازجنس دعا
همه تقديم تو باد

[ جمعه 1390/09/18 ] [ 4:6 PM ] [ حامد ]
همـیشه که نـباید زلزله بیاید

که ویرانی را ببـینی

همـین کـه تـنها شـدی ویـرانی......!!!!

[ جمعه 1390/09/11 ] [ 8:35 PM ] [ حامد ]
آری تو راست می گویی
 آسمان مال من است 
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است 
اما سهراب تو قضاوت کن 
بر دل سنگ زمین جای من است
من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست.صبر کن ای سهراب
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا
مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد
مثل مرمر شده است 
چینی نازک تنهایی من

[ چهارشنبه 1390/09/02 ] [ 7:14 PM ] [ حامد ]
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست
 
و آنچه که

میشوی هدیه تو به خداوند است.

پس بینظیر باش.



http://s1.picofile.com/file/5776758375/h2pig44i9dszdj3p17xg.gif

[ سه شنبه 1390/09/01 ] [ 8:17 PM ] [ حامد ]
 
نامه به خدا
 
Description: http://www.indiastudychannel.com/pictures/gallery/denishpatel83__child.JPG
 
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
 
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده..
بابی
 
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
 
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت.. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
 
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده
 

[ یکشنبه 1390/07/03 ] [ 6:38 PM ] [ حامد ]

ازخدا پرسيدم : خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ

تاسفي بپذير ،   با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون هيچ ترسي براي آينده آماده شو . ايمان را

نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز .

شك هايت را باو رنكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن ...   زندگي شگفت انگيز است ، فقط اگر

بدانيد كه چطور زندگي كنيد . مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اين است كه مهم  باشي !

حتي براي يك نفر .   مهم

نيست شير باشي يا آهو ، مهم اين است كه با تمام توان شروع به دويدن كني . كوچك باش و

عاشق .. كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را   بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو

با كسي موفقيت پيش رفتن است نه

به نقطه ي پايان رسيدن   فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران... زلال كه

باشي ، آسمان در تو پيداست ...

[ سه شنبه 1390/06/15 ] [ 9:53 PM ] [ حامد ]
 
به سلامتی اونایی که هر چی شکستن، دل نشکستن
 
به سلامتی اون كسی كه میدونه ولی همیشه ساكت می مونه
 
به سلامتی هر كس كه درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاشو بدوزه
 
به سلامتی اون سوال هایی که پرسیده نمی شن ولی جوابشون بغض میشه تو دل آدم
 
به سلامتی اونیکه تو دردناکترین لحظه ها، سنگینیه سکوت رو تحمل کرد اما لب باز نکرد تا عشقش همونجوری که خوشه ، خوش بمونه
 
به سلامتی مدادهای مداد رنگی که تا آخرین ذزه وجودشون یه رنگ میمونن . . .
 
به سلامتی شب که زشتی های روزُ تو خودش محو میکنه...
 
به سلامتی همه مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریفه، هیچکی به احترامش بازی نمیکنه.
 
امروز تو خيابون دست يه نفر يه قناري ديدم پرسيدم : فروشيه؟ گفت : نه ؛ رفيقمه ... به سلامتي همه اونايي که رفيقاشونو نمي فروشن
 
به سلامتی ایرانسل که به آدم میفهمونه که قبول کردن بعضی پیشنهادها فقط از اعتبار آدم کم میکنه....
 
به سلامتی رفیقی که دلتو می شکنه اما تو سکوت می کنی چون دوسش داری
 
به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره
 
به سلامتی خدا که هر وقت باهاش گل یا پوچ بازی کنی برنده ای چون همیشه دو دستش پره!!
 
به سلامتی اونایی که با هر وزش باد ، جهت عقایدشون تغییر نکرد و نمی کنه
 
به سلامتي دريا كه ماهي گنديده هاشو دور نمي ريزه...
 
به سلامتی اونی که از بس چشماش دنبال رنگ بود و رنگ دیده بود فکر کرد دل ما فرش و از روش رد شد.
 
سلامتی هرچی مرده ! که مرد بودن به جنسیت نیست به مرامه
 

[ سه شنبه 1390/06/08 ] [ 0:56 AM ] [ حامد ]
http://ups.clooblog.com/images/vo24bv9tuhoozee1zzob.jpg

http://llm.ir/wp-content/uploads/2011/02/1111111111.jpg

[ دوشنبه 1390/05/31 ] [ 9:50 PM ] [ حامد ]

http://www.ladestan.com/images/docs/000000/n00000055-b.jpg

ندگی زیباست چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن


هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بدبینی خود را شکست

علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسمها جان دیده ام درد را افکنده درمان دیده ام

دیده ام بر شاخه احساسها میتپد دل در شمیم یاسها

زندگی موسیقی گنجشکهاست زندگی باغ تماشای خداست

گر تو را نور یقین پیدا شود میتواند زشت هم زیبا شود

حال من در شهر احساسم گم است حال من عشق تمام مردم است

زندگی یعنی همین پروازها صبحها، لبخندها، آوازها

ای خطوط چهره ات قرآن من ای تو جان جان جان جان من

با تو اشعارم پر از تو میشود مثنوی هایم همه نو میشود

حرفهایم مرده را جان میدهد واژه هایم بوی باران میدهد

[ شنبه 1390/05/22 ] [ 9:7 PM ] [ حامد ]

[ پنجشنبه 1390/05/13 ] [ 8:5 PM ] [ حامد ]
سالها پیش از این
زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
من فقط یکمی خاک بودم همین
یک کمی خاک که دعایش
پر زدن آنسوی پرده آسمان بود
آرزویش همیشه
دیدن آخرین قله ی کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
یک شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک را برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را
توی دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک
توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
اینهمه از خدا دور هستم!

[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 12:47 PM ] [ حامد ]
آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد …

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود



کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای …

[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 11:54 AM ] [ حامد ]
حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد

و بوسیدنت موکول شده

به تمامی روزهای نیامده..



حالا که هر چه دریا و اقیانوس را

از نقشه جهان پاک کردی

مبادا غرق شوم در رویایت

باید اسمم را

در کتاب گینس ثبت کنم

تا همه بدانند

- یک نفر

با سنگین ترین بار دلتنگی

روی شانه هایش -

تو را دوست میداشت

[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 11:54 AM ] [ حامد ]

http://www.janubaba.com/wallpapers/images/wp_Janubaba_CelinaJaitleyByGooshi_200822012324Q1TJFH.jpg
شعری زیبا از
 
مهرداد اوستا


وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

 ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید

[ دوشنبه 1390/04/13 ] [ 11:42 AM ] [ حامد ]
كيف كنيد


لطفا به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1390/03/19 ] [ 9:21 AM ] [ mostafa ]

مقدمه جدید گلستان سعدی
 

منت خدای را عزوجل که لذت زن را قند و

 عسل قرار داد. همو که  ازدواجش موجب

محنت است و به طلاق اندرش مزيد

رحمت. هر لنگه كفشي كه بر سر ما مي

خورد مضر حيات است و چون مكرر فرود

آید موجب ممات. پس در هر لنگه كفش دو

ضربت موجود و بر هر ضربت آخي واجب.

مرد همان به كه به وقت نزاع

عذر به درگاه نساء آورد

ورنه زنش از اثر لنگه كفش

حال دلش خوب به جا آورد

[ یکشنبه 1390/03/15 ] [ 1:34 PM ] [ حامد ]

خسته دل دامن کشان

آسمان دیده ام ابری شده

شانه ای کو؟ تا بگریم زار زار

رعد و برق بی پناهی می زند

روی تکرار سکوتی مرگبار

پرتو نوری مرا دعوت نمود

تا که اسرار دلم تبعید شد

کنج یک مخروبه متروکه ای

حکم توقیف دلم تمدید شد

در زمستانی که می اید ز راه

یک نفر از شهرتان خواهد گذشت

آسمان دیده اش ابری شده

خسته پا،دامن کشان ،خواهد گذشت 

شـــعـرهـایم را ببـیــــن از بــس نبــودی مرده اند

مثــــل یـک مـــــردابِ تنهـــا مثــل ِرودی مرده اند

یـک دو بیتی ... یا که صدتا ..باز هم شرمنده ام

مثنــوی ها پیـــش چشــمـت از کبــودی مرده اند

تـوی ایــن آشفتــــــه بــازاری که آدم مانده است

عــاشقــی هــایـم ســـراســر در رکودی مرده اند

یـک بـه یک مـــوهای مـن شــد مثل دندانم سپید

ایــن غـــزل هــاهم بـــدون هیــچ سودی مرده اند

دسـت حـق پشـت و پنـاهت مال من هم نیستی

عالمــی در پشت پــایــــت از حســــودی مرده اند

--

[ چهارشنبه 1390/02/07 ] [ 9:4 PM ] [ حامد ]

الو سلام.

-سلام جانم بفرماييد.

-مرکز همسر يابيه؟

-بله عزيزم.

-من يه زن ميخواستم.

-چشم فدات شم. دادم الان با پيک بياد در خونه !!!!! مرتيکه مگه زنگ زدي پيتزا فروشي؟

- خوب چي بايد بگم؟

- بابا يه کم مقدمه چيني کن بعد برو سر حرف اصلي.

- آهان .عرضم به حضور شما که از آنجايي که در دين مبين اسلام تاکيد خاصي بر اهميت ازدواج و نکاح گرديده و بنده هم جواني مايل به تشکيل خانواده ميباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادي تاهل بگذارم . خوبه؟

- حالا شد يه چيزي . حالا پسرم شما چند سالته؟

- 37 سال !

- زکي.همچين گفت جوون فکر کرديم 20 سالشه . عمرت از عمر خر هم درازتر شده تازه ياد زن گرفتن افتادي ؟

- خب ديگه.امکانات ما الان جور شده.

- ميترسم اون يکي امکاناتت ديگه بدرد نخوره!

- فعلا که داره کار ميکنه.حالا من بايد چيکار کنم؟

- هيچي عزيزم. ما برات يه همسر خوب جور ميکنيم.

- حالا اونجا چه جور همسرايي دارين؟

- بگو چجور نداريم؟ عرض کنم که يه مورد داريم تووپ ! يه دختر ناز 20 ساله هلو ! دور کمر 40.دور سينه 85 !!!! ببينيش آب از دهنت راه ميفته! واسه شما ميکنه به عبارتي 4000 سکه مهريه و يه پنت هاوس طرفاي الهيه. ماشينم کمتر از مرسدس و ب.ام.و قبول نيست.

- آقا مگه داري با پسر بيل گيتس حرف ميزني؟ اين دري وريا چيه؟

- خب داداش چرا جوش مياري؟ يه مورد دارم خوراک ! يه خانوم 25 ساله. ليسانس نانوشيمي صنعتي و اولترا سونيک مدار بسته! قد و هيکل و قيافه هم که ماشا ا...ايشون چون فرهنگي و تحصيل کرده هستن 3800 تا سکه و يه خونه تو جردن خرجشونه! ماشين هم در حد آزرا و کمري قبوله!

- داداش مگه سر گردنه است؟

- خب عزيزم گرفتن اين مدرکا و ساختن اون هيکلا خرج داره ديگه. تازه بقول کنفسيوس اون بدنو نساخته که مفت بده دست هر عمله اي!

- آره خوب راست میگیا . حالا بيا پايينتر ببينيم چي ميشه.

- باشه.يکم صبر کن.... آهان اين ديگه اکازيونه. يه خانوم 33 ساله.کارمند بانکه و از هر انگشتش فکر کنم چند تايي هنر بريزه! اونو ميتونم با 2800 تا سکه و يه آپارتمان حوالي ستارخان واست قولنامه کنم. يه پرايدي. پژويي هم باشه چه بهتر.

- راستش من ماشين يه کم برام سخته....

- خب بابا فهميدم. يه خانومي هست 38 سالشه. قيافش بدک نيست. فقط يه 40 کيلويي اضافه وزن داره. عوضش اعتقاد راسخ داره که ماديات در زندگي مهم نيست و عشق مهمه ! 1400 تا سکه و يه خونه حوالي ميدون خراسون هم واسش کافيه! با تاکسي هم حال ميکنه حسابي!

- راستش اگه يکم ديگه بياي پايين ممنون ميشم....

- لا ا.... صبركن من اين زيرو ببينم. آهان. اين ديگه راسته کار خودته. يه خانوم نجيب و اصيل و بساز .45 سالشه .البته نبايد اونقدر ظاهر بين باشي که از قيافش بترسي! چيزاي مهمتري هم تو زندگي هست. يه آلونکي حوالي پاکدشت و يه لقمه نون براش ايده آله. تازه چون ميخواد وزن کم کنه اهل ماشين نيست. از اينجا تا چابهار هم پياده ببريش صداش در نمياد! اگه اينم رد کني واسه بقيه عمرت بايد بياي ننه بزرگ منو عقد کني!

- خيله خب. گويا چاره اي نيست. ببينم من کي بيام براي صحبت با ايشون؟

- صحبت واسه چي؟

- واسه تفاهم و اين حرفا ديگه.

- ساکت بابا ... مرد حسابي گويا تو باغ نيستيا. اين حرفا واسه تو فيلماست.

- راست ميگيا. خب پس من فردا با شناسنامه ميام واسه عقد!

- مبارکه انشااله

[ دوشنبه 1390/01/29 ] [ 8:39 PM ] [ حامد ]
زن یعنی نـاز ،مرد یعنی نیــاز

مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید

مرد یعنی آری، زن یعنی گاهی

مرد یعنی حتما ، زن یعنی هرگز

مرد یعنی اصرار ، زن یعنی انکار

مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا

مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن

مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت

مرد یعنی من،زن یعنی ما

مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا

مرد یعنی ساختن،زن یعنی سوختن

مرد یعنی شوهر ،زن یعنی همسر

مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت

مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت

اینگونه زندگی میکنیم در عین تفاوت ، تناسب و تکامل که شاید مکمل هم باشیم...

[ یکشنبه 1390/01/28 ] [ 9:44 PM ] [ حامد ]

 درد دل های دخترونه !!!! ...

http://up.clip2ni.com/i/images/p7aqzgq300ngggl629jb.jpg

يه دوست پسر هم نداريم بهمون پيشنهاد بيشرمانه بده ، ماهم کلي کولي بازي در بياريم
يه دوست پسر هم نداريم مجبورش کنيم اسم مارو رو بازوش خالکوبي کنه

يه دوست پسر هم نداريم با وضع فجيع برم بيرون همه بگن تو چرا اين شکلي شدي بگم اوني که بايد بپسنده پسنديده
يه دوست پسر هم نداريم قاصدک ببينيم بپريم روش بگيم واي ازش خبر آورده

يه دوست پسر هم نداريم از سربازي معاف باشه هر روز بهش بگيم سربازي واسه تو لازم بود خيلي لوس بار اومدي
يه دوست پسر هم نداريم شارژ ايرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

يه دوست پسر هم نداريم هر روز بهش بگيم اي کاش رشد عقلتم مثل رشد سيبيلت بود
يه دوست پسر هم نداريم هميشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعي که بهش مي گيم ديگه به من زنگ نزن

يه دوست پسر هم نداريم بگه چه خبر عزيزم بگيم داري بابا ميشي
يه دوست پسر هم نداريم هي واسش از جذابيت آقايون کچل بگيم که آخر سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شه


ادامه مطلب
[ جمعه 1390/01/12 ] [ 8:55 PM ] [ حامد ]

همه می گن که تو رفتی

همه می گن که تونیستی

همه می گن که دوباره دل تنگمو شکستی

دروغه . . . دروغه

چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی

با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی

همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه دروغه

همه می گن که عجیبه اگه منتظر بمونم

همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا می مونم

بی تو با اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره

ولی خب عیبی نداره دل من خیلی صبوره . . . صبوره . . .

[ جمعه 1390/01/12 ] [ 8:54 PM ] [ حامد ]
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته

اشک می ریزد

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد

و اینک باران

برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تاشاید از لحظه های دلتنگی گذرکنم


گاهي دلم ميخواهد فصل هاي زندگي آنقدر ادامه داشته باشد كه من بتوانم تمام

گمشده هايم را پيدا كنم ،

و گاهي آنقدر دنيا برايم تيره و تارميشودكه آرزوميكنم زمين دهان بازكند و مرا ببلعد،
گاهي دلم ميخواهد نقاشي بلدبودم تا همه دنيا را يه جور ديگه ميكشيدم،

دريا شبيه كوه،كوه را شبيه پروانه و پرونه را شبيه تو

و گاه آنقدر دل تنگم و دلگير كه فكر ميكنم ديگر زندگي معنا ندارد.

آدم ها نگاه هايشان را زنداني ميكنند پشت ديوارها،

آدم ها ديوار ميكشند بين دلها،ديوار ميكشند دور خودشان

آنها پشت دييوار هاي دست ساخته خودشان ميميرن بي آنكه چاره اي بيانديشند

اين ديوارها از كوتاه فكري آدم ها هر روز بلندتر و آدم ها

هر روز تنها تر....

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:HL6WAufY1pW68M:http://pixfa.net/Upload/Baran/1/Pixfa.net_Baran_2.jpg&t=1

[ جمعه 1390/01/12 ] [ 8:42 PM ] [ حامد ]

http://vafadar-delshekaste.persiangig.com/weblog%20pic/pic%202/aghoosh.jpg

پنهان کن در آغوشت مرا

مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن

آن سوی تاریکی

بر پهنه ی زندگی

آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و

باران سرود آفتاب را تکرار می کند...

راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید

و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد

لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را

در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید

و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد

پنهان کن مرا

در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...

 

[ جمعه 1390/01/12 ] [ 8:42 PM ] [ حامد ]
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
برای خواندن ادامه روی ادامه ی مطلب کلیک کنید با تشکر
ادامه مطلب
[ جمعه 1390/01/12 ] [ 8:42 PM ] [ حامد ]

In the name of love god

http://img.mojganpix.com/mohammad/Lovepics/MojganPix_Com_Love%20(3).jpg

لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم

 هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

 هیچ کس هیچ کس این جا به تو مانند نشد

 هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تودر این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد



ادامه مطلب
[ جمعه 1390/01/12 ] [ 8:41 PM ] [ mostafa ]

ساعت چنده ؟
جدید یا قدیم ؟
به مدت 6 ماه این جمله رو همه خواهیم شنید

...............

یارو صبح با اهل بیتش اومده بودن خونمون عید دیدنی تا ظهر داشتن شیرینی و اجیل و میوه میخوردن. بابای بدبخته ما هم یه تارف زد که ناهار هم در خدمت باشیم اونا هم گفتن باشه دیگه چی کار کنیم!!! خلاصه ناهارشونم خوردم عصر رفتنی کیفه دخترش جا موند زنگ زدیم گفتیم بیاین ببرید دیدیم شب دوباره با ایل و طایفش اومدن واسه شام

...............

آقا جاده ها به شمال بسته ست از ترافیک... پروازا به جنوب تموم شده... ارمنستان مرزشو بسته از هجوم مسافر... کشورای همسایه کلا پر شدن... آسیای شرقیم که قُرق ایرونیا شده... من موندم اینا میخوان برگردن مملکت جا میشن؟

...............

رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه نمه تنگ بود. فروشنده گفت: یه نمه بپوشی جا باز می‌کنه! دومی رو پوشیدم یه نمه گشاد بود. فروشنده گفت: چیزی نیست یه نمه آب بخوره تنگ میشه

...............

سال 12 ماه خونه هم نمیریم، اونوقت عید که میشه صبح یه سری پا میشن میان خونمون غروبش ما میریم خونشون

[ جمعه 1390/01/12 ] [ 4:17 AM ] [ حامد ]
تكون بده ...

[ پنجشنبه 1390/01/11 ] [ 2:51 PM ] [ حامد ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای تابستانی سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
امیدوارم از این مجموعه خوشتان بیاید با تشکر حامد
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد
و اینک باران
برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تاشایداز لحظه های دلتنگی گذرکنم

گریه درچشمان من طوفان غم دارد
ولی خنده برلب می زنم تاکسی نداند رازمن
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت